چه خوش خیال بودم...

چه خوش خیال بودم که همیشه فکر میکردم
در قلب تو محکومم به حبس ابد…
به یکباره جا خوردم وقتی زندانبان بر سرم فریاد زد:
هی…. تو… آزادی…
و صدای گام های “غریبه ای”که به سلول من می آمد…!

/ 4 نظر / 23 بازدید
احسان

عشق را مجالی نیست حتی آنقدر که بگوید برای چه دوستت می دارد شاملو[گل]

faeze7

سلام. ببخشید که یه مدتی نبودم.[چشمک][ناراحت] مطالبت هم مثل همیشه عالی بود.[ماچ]

سارای صحرا

عزیزم جرمت سنگین نبوده واسه خاطر همون بی محلی نکردی بی وفایی نکردی برا این