عشق امد و جان من را با خود گرفت

راه گریزی نبود
عشق آمد و جانِ مرا
در خود گرفت و خلاص!
من در تو
همچون جزیره‌ای خواهم زیست…!

/ 23 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرفاوعلي

سلام دوست عزيز وب قشنگي داري خوشحال ميشيم به ماهم سربه زني ونظرقشنگتو برامون بزاري

فاطمه

آپم آجی جون بدو بیا!!!!![ماچ][چشمک]

محیا

تفلده بدوووووووو بیا وبم

anoosh

سلام.بالاخره اپیدم..خوشحال میشم سری بزنی[گل][گل][گل]

anoosh

غم دلت روزمرگي است. كم غصه اي نيست اين درد پنهان كه نفست را مي برد و لحظه هايت را تلخ مي كند. انگار همه چيز دچار يك نخوت نحس شده كه نمي تواني از آن عبور كني.[گل][گل]

احسان

اگر با کسی روبرو شدی که دوستش داری لبخند بزن تاعشقت را حس کند.. اگر با دشمنت روبرو شدی لبخند بزن تا قدرتت را حس کند... اگر با شخصی که زمانی ترکت کرده بود روبرو شدی لبخند بزن تا احساس پشیمانی کند.... اگر با غریبه ای روبرو شدی لبخند بزن تا با لبخند پاسخت را بدهد.... [گل]

yasin

وبلاگ خوبی داری به منم سری بزن

negar

ممنونم عارفه جون. خواستم خبرت کنم برای اپم ولی یادمه نظرم نیومد! یعنی هرکاری کردم نوشت ثبت نشد ولی مثه اینکه شده! اره؟!