میرسد روزی که...

آرزو دارم شبی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخورد های سرد را

میرسد روزی که لحظه ها را بی من سر کنی

میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

میرسد روزی که در کنار قبر من

نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی

میرسد روزی که فریاد وفا را از سر کنی

میرسد روزی که احساس مرا باور کنی

میرسد روزی که نادم باشی از رفتار خود

خاطرات رفته ام را مو به مو از بر کنی

میرسد روزی که تنها از من یادگار

نامه های کهنه ام را به اشکت تر کنی

میرسد روزی که صبرت سر شود در پای من

آن زمان احساس امروز مرا باور کنی..

/ 4 نظر / 8 بازدید
ساحل

وبلاگ زیبایی داری.خوش حال میشم به منم سر بزنی

فریا

عالی ناک بود ابجی کجایی پس چرا نمیای سایت

Ooo Mab ooO

پشت آن پنجره ی رو به افق ، پشت دروازه ی تردید و خیال لا به لای تن عریانی بید ، من در اندیشه ی آنم که تو را ، وقت دلتنگی خود دارم و بس!

پرنیان

یــه وقتایـــی یــه کسایـی رو تـــــو زندگیــمـون راه میدیم که نــنــه بـابـاشون تــــو خــونـــه بـــه زور راشـــون میــــدادن…